سلام.
دلم میخواد فکر نکنم و بنویسم. همه اون چه که تو ذهنمه جسته گریخته و بینظم بیارم رو صفحه طفلک بابا که دوباره حالش بده کاش میتونستم براش کاری بکنم آخه اون هنوز خیلی جوونه البته اگه پیر بود هم فرقی نمیکرد امروز باز دوباره به آدرس خدا نیاز دارم کاش میدونستم کجاست؟ میخوام برم پیشش میخوام همه عجزمو به نمایش بذارم میخوام بهش بگم میدونم که میتونی!!
معمولاً دروغ نمیگم اما ناچاراً گفتم بهش گفتم خواب دیدم امام زمان اومده شفات داده چشمهاش رمق نداشت نگام کرد گریه کرد تلخ بود تلخ تلخ گفت نه بابا دیگه درست نمیشه گریه کردم گفتم بابا شک نکن خودت هم واسه خودت دعا کن تشنه بود پرسیدم اجازه دارم بهش آب بدم؟؟؟ آره با سرنگ!! چند قطره!!! خانوم بسه بسه دیگه نده!!! گفتم چشم! اما هنوز تشنه بود...
با مامان تا صبح دعا کردیم مامان باورش نمیشه که دعا تأثیری داشته باشه بهش میگم تو که تأثیر دعا رو دیدی تو که دلت پاکه تو که شفا گرفتی یه بار دو بار نمیدونم چند بار تو براش دعا کن
طفلک مامان اشک میریخت و یواشکی داشت مقدمات رفتن بابا رو میچید دیدم رفته تو پستو داره کفن بابا رو در میاره سرش داد زدم پاشو به جای این کارها دعا کن فقط اشک میریخت و به من توجه نمیکرد گفت برو همسرت رو صدا کن این پول رو بهش بدم تا اگه لازم شد خرج کنه گوش نکردم باور نکردم من باید براش دعا کنم نباید تسلیم بشم
صبا رو خوابوندم آخی جوجه من تعجب کرده بود چرا همه دارن گریه میکنن نمیخواست بخوابه میخواست بازی کنه اما همبازی نداشت...
شروع کردم به دعا به نماز به التماس به زمین به زمان یا امام زمان بابام مرد بدی نیست بابام خیلی مهربونه بابام آزارش به کسی نمیرسه بابام فقط باباست و یه همسر مهربون یا امام زمان یه پولی نذر میکنم برای بیمارهای دیالیزی یا امام زمان بابام هنوز جوونه یه کم به ریههاش توان بده اینقدری که نمیره اون دلش نمیخواد بمیره آخه هنوز خیلی جوونه... مامان هم اومد همراهم شد دعا کرد التماس کرد گریه کرد ضجه زد مامان خوشقلبه مامان داد کشید مامان غش کرد عرش خدا لرزید بابا حالش بهتر شد گفتند از شب قبل خیلی بهتره...
لعنت به این بیمارستان فوق تخصصی ریه که هیچوقت جا نداره! لعنت به این قوانین مسخره و دست و پاگیر!!!
وقتی بابا حالش بد شد گفتم زنگ بزنیم 115 مامان گفت نه نه نه فایده نداره... گوش نکردم زنگ زدم گفتم بابام خیلی حالش بده باید ببریمش بیمارستان فوق تخصصی ریه گفتند نمیشه ما میبریم فلان بیمارستان دولتی که نزدیکتره مامان گفت تو رو خدا جوون فکر کن پدرته اون یکی گفت پدر خودم رو هم نتونستم ببرم جایی که میخواستم مامان گفت آقا تو رو خدا اگه دیر بشه میمیره گفت قانون به من اجازه نمیده داد زدیم التماس کردیم گفت نمیشه بابا رو بردن اونجایی که قانون اجازه میداد بابا داشت جون میداد و اونها خون میگرفتن 1بار 2بار 3بار 4بار... وای تو رو خدا انصاف داشته باشید حالش بده... نیم ساعت 1ساعت 2ساعت... تشخیص: کاهش شدید اکسیژن و احتمال ارست ارست یعنی مرگ!! ولی اونها عادی رفتار میکردند! خیلی عادی خیلی عادی خیلی عادی!! هیچکس عجله نکرد! دستور پزشک بستری در I.C.U! ... ما اینجا جا نداریم... خانوم تماس بگیرید به آقای فلانی بیاد با آمبولانس ببردش یه بیمارستان دیگه!!!! وای تو رو خدا انصاف داشته باشید حالش بده...
خودم میتونم از یه بیمارستان خصوصی پذیرش بگیرم؟؟ آره میتونی مانعی نداره!!!
با یه تلفن پذیرش گرفتم... خانوم مشکلی نیست ببریمش؟؟ اول برید صندوق و تسویه حساب کنید و 10000 تومان قبض بگیرید واسه آمبولانس!! دویدم وقت تنگ بود بابا مظلومانه نگاه میکرد سطح هوشیاریش کمتر و کمتر میشد! آقا تو رو خدا این قبض رو سریعتر بدید! خانوم چته تو که الان اومدی باید صبر کنی...
بفرمایید خانوم این هم قبض!! بله منتظر باشید!! خانوم تماس گرفتید با آقای فلانی بیاد با آمبولانس ببردش؟؟ میبینید که چند بار تماس گرفتم نبود!! الان پیداش میشه!!! انتظار انتظار انتظار... آمبولانس اومد... بابا رو مثل یه گنجشک پرشکسته بلند کردند و بردند توی آمبولانس!
همراه آقای فلانی همراه آقای فلانی بله بله خانوم برید اون قبض 10000 تومانی رو پس بدید!! چرا؟؟ خودتون با راننده آمبولانس حساب کنید! چرا؟؟ چون آمبولانس خصوصیه!!!!!!!! چقدر میگیره؟ به ما مربوط نیست که چقدر میگیره!! ما لطف کردیم بهتون!!
آقا چقدر میگیرید؟ 50000 تومان!!
پس آمبولانس بیمارستان کدوم گوریه؟؟ خانوم شما که داری از جیب من خرج میکنی نباید با من هماهنگ کنی؟ نه! ما لطف کردیم بهتون!! مریض شما آمبولانس ویژه میخواد!!!... لعنت به شما لعنت به اون راننده بیمسؤولیت!!!
چشمهای بابا کمسو و کمسوتر شد!! شرمنده شدم... بابا ارزشش بیشتر از این حرفهاست... به حرمت این چشمها باید صبور باشم.. حیف که نمیتونم حالتونو جا بیارم...
بهش گفتم در همیشه روی یه پاشنه نمیچرخه!! یه روزی چنان مستأصل بشی که نفهمی از کجا خوردی!! با اکراه گفت تو چیکار کردی که امروز اینقدر مستأصل شدی!! بغض کردم گریه کردم راست میگی من چیکار کردم که امروز اینقدر مستأصل شدم!!!!!!!
توی این دنیا خیلی وقتها جواب خوبی بدیه!! من به خیلیها خدمت کردم!! بابام هم به خیلیها خدمت کرده!! اما خیلی از اون خیلیها حتی به خودشون زحمت نمیدن حالشو بپرسن!! آدمها خیلی گربهصفت شدن!! لعنت به هرچی ناسپاسیه!! حیف از لحظهای از عمر شریفت که صرف اغیار کنی......